نوجوانی یکی از حساسترین دورههای زندگیه. یه جور گذرگاه بین کودکی و بزرگسالی.تغییرات هورمونی، ظاهری، احساسی و اجتماعی میریزن رو سر یه آدم کوچیک که تازه داره خودش رو میشناسه.و تو این میونه، بعضی والدین هر تغییری رو پای “سن بلوغه” مینویسن و از کنار هشدارها راحت رد میشن…اما...
نوجوانی خودش یه دنیای شلوغ و پرهیاهوه؛ پر از امتحان، تغییر، فشار خانواده و دوست و آیندهای که هنوز مبهمه.حالا تصور کن تو این شرایط، یه نوجوان مدام نگران باشه… بدون اینکه دقیقاً بدونه چرا.نگران درس، نگران آینده، نگران اینکه نکنه پدر و مادرش ناراحت شن، نگران اینکه نکنه یهوقت مشکلی پیش...
تا حالا شده یه آهنگ قدیمی گوش بدی و یهو اشکت دربیاد؟یا یه بوی خاص، یا یه خاطره ساده، دلتو ببره به گذشته…اون لحظههایی که یه چیزی ته دلت میلرزه، همون وقتیه که کودک درونت داره صدا میکنه.ما تو ظاهر بزرگ شدیم، مسئولیت داریم، شغل داریم، شاید حتی بچه داریم.ولی یه بخش کوچیک از ما هنوز اون بچهی...
نوجوانی یعنی یه پای آدم توی دنیای کودکیه، یه پای دیگهش توی دنیای بزرگسالی.نه بچهای که کسی کارت نداشته باشه، نه اونقدر بزرگ که همه چیزو بدونی!تو این وسط گیر میکنی و شروع میکنی به یه عالمه سوال پرسیدن از خودت:من کیام واقعاً؟چی دوست دارم؟قراره تو زندگی چیکار کنم؟چرا با همه فرق دارم؟اصلاً...
نوجوانی یه دنیای شلوغه؛ پر از امتحان، رقابت، مقایسه، تغییر و کلی توقع.توی این شلوغی، بعضی از نوجوانها یه باور قوی تو ذهنشونه:«من باید کامل باشم… بهترین باشم… وگرنه هیچی نیستم.»اگه تو یا کسی که میشناسی، مدام دنبال بینقص بودن باشه، از اشتباه کردن وحشت داشته باشه، یا حتی یه نمره ۱۸...
تا حالا شده یه نگرانی مداوم بیاد سراغت و ولت نکنه؟مثلاً همش فکر کنی نکنه یه اتفاق بد بیفته؟ نکنه کارت خراب بشه؟ نکنه عزیزت مریض شه؟ نکنه پول کم بیاری؟حتی وقتی همهچی خوبه، باز یه چیزی ته ذهنت قلقلکت بده که یه جای کار میلنگه…اگه این حالتها برات آشناست، ممکنه با اختلال اضطراب فراگیر (GAD)...
تاحالا شده از شدت کار و مسئولیت، یه روزی از خواب بیدار شی و احساس کنی دیگه هیچی نداری بدی؟نه انرژی، نه انگیزه، نه حوصله…بدون که تنها نیستی. این حالت اسم داره: فرسودگی شغلی یا همون Burnout.فرسودگی شغلی یه جور خستگی عمیق ذهنیه که فقط با یه روز استراحت حل نمیشه.بیشتر وقتا سراغ آدمایی میاد که همیشه...
تا حالا شده از یه رابطه نتونی دل بکنی، با اینکه میدونی اذیتت میکنه؟یا شده حس کنی بدون یه نفر خاص، انگار نمیتونی زندگی کنی؟اگه آره، ممکنه درگیر چیزی باشی که بهش میگن وابستگی ناسالم یا حتی اعتیاد به رابطه.این مقاله قراره بهت کمک کنه بفهمی این وابستگی دقیقاً چیه، از کجا میاد، چه نشونههایی داره...
وقتی بچهایم، فکر میکنیم دنیا یه جای امنه. ولی همیشه هم اینطور نیست.گاهی یه اتفاق تلخ، یه دعوای شدید، یا حتی یه بیتوجهی طولانیمدت از طرف پدر و مادر، میتونه توی ذهن یه کودک یه زخمی بذاره که سالها بعد، هنوز دردش رو حس کنه.به این زخمهای روانی میگن «ترومای کودکی»؛ یعنی آسیبهایی که توی...
تا حالا شده بخوای یه کار رو شروع کنی ولی انقدر بخوای بینقص انجامش بدی که آخرش اصلاً انجامش ندی؟یا بعد از تموم شدن یه پروژه، به جای لذت بردن از نتیجه، فقط به اون یه ایرادی که توش بوده فکر کنی؟اگه آره، باید بدونی که با چیزی به اسم کمالگرایی افراطی روبهرو هستی.کمالگرایی یعنی توقع داشتن از خودت...